تبليغاتX
لبخند اجباری

 

 

سلام به همه ی دوستای گلم

بلاخره اومدم اما یه اومدن متفاوت

راستش اومدم ازتون خدافظی کنم

اومدم بگم با وجود علاقه ی زیادی که به وبلاگم و هدیه های ارزشمندش که

شما دوستای عزیزم باشین میخوام خدافظی کنم ازتون

راستش دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم

همون اول که وبمو ساختم از این روز میترسیدم

از این که یه روز مجبور بشم با کلی خاطره و روزای قشنگ خدافظی کنم

میترسیدم منم وسط راه جا بزنم

حالا به این جمله ایمان آوردم که میگن از هرچی بترسی سرت میاد

دیگه شور و شوق سابقو واسه وبم ندارم

اینجا رو پاک نمیکنم

یعنی دلم نمیاد که پاکشون کنم

آخه اینجا پر از تجربه ی چیزای جدیده واسم

پر از خاطرات شیرین و قشنگ

پر از یادگاری های رنگارنگ

پر از گریه

پر از خنده

میدونم که هیچکدوم از اینا فراموشم نمیشن

اما دوس ندارم مثل خیلی چیزای دیگه که مواقع ناراحتیم از بینشون بردم و بعد

پشیمون شدم واسه از دس دادنشون 

بازم پشیمون بشم

اینجارو نگه میدارم اما دیگه نمینویسم

اگه تو این مدت نتراحتتون کردم

اگه دلخور شدین ازم

اگه حرفی زدم یا کاری کردم که دلتون ازم شکست

خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام

و امیدوارم منو ببخشین

همتونو دوس دارم و تا نفس میکشم تک تکتونو توی یادم و خاطراتم

حفظ میکنم

 

دوست همیشگیتون و آرزومند آرزوهای قشنگتون :

سارا

 

 

+ تاريخ سه شنبه سوم آبان 1390ساعت نويسنده سارا |

 

 

سلام دوستای گلم

همگی خوبین؟

راستش اومدم ازتون معدرت بخوام

میدونم چند مدتیه که نیستم و بهتون سر نمیزنم

راستش اوایل یه کوچولو خل شده بودم بعدم که نتم قطع شد الانم که

یه جایی هستم که دسترسی به نت ندارم

از همه ی عزیزانم معذرت میخوام و واقعا شرمندم

الانم تندی اومدم خونه تا بهتون بگم که هیچکدومتونو فراموش نکردم و همیشه به یادتونم

به زودی میام  بهتون سر میزنم و جواب بهانه های قشنگتونو میدم

بازم میگم خیلی خیلی خیلی شرمندم و همتونو دوس دارم

یه بای کوچولو تا موقعی که برگردم

 

 

 

+ تاريخ شنبه نهم مهر 1390ساعت نويسنده سارا |

 

چشمها را باید شست

 

 

جور دیگر باید دید

 

سارا نوشت : سکووووووووووووووووووووووووووت

 

              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت نويسنده سارا |

 

این خیلی لذت بخشه که حس کنی یکی توی این دنیا بی اندازه دوستت داره

یکی که بیشتر از جونت دوسش داری

یکی که همه دنیاش شدی و اون شده همه دنیات

یکی که جونش واست در میره و جونت واسش در میره

یکی که همه ی خوبی ها رو توی نگاه تو میبینه و تو همه ی قشنگیا و زیبایی هارو

توی چشمای قشنگ اون

یکی که وقتی یک لحظه ازت خبر نداره لبریز میشه از نگرانی و حس خواستنت و تو وقتی

ازش بی خبری تمام نگرانی ها و دلهره های دنیا جمع میشه تو دلت

آره من یه فرشته دارم

یه فرشته ی مهربون که توی تمام لحظات خوب و بدم کنارم بود .حامیم بود

با کوچکترین دردم دنیا واسش جهنم میشه و با کوچکترین لبخندم پر میشه از شادی

فرشته ی من بهم نشون داد که دنیا همیشه هم بد نیست

نشون داد که میشه خیلی چیزای شیرین و دوس داشتنی توی زندگی تجربه کرد

این فرشته ی مهربون هیچ موقع احساساتمو پس نزد و تنها کسی بود که با روی باز منو پذیرفت

اجازه داد با تمام وجود دوسش داشته باشم

اجازه داد همه ی محبتمو به پاش بریزم و هر چی که بودم قبولم کرد

با همه ی بدیام با همه ی اخمام با همه ی قهرام با همه ی کج خلقیام قبولم کرد و همیشه

نازمو کشید

خیلی وقتا شده که مثل کانگورو به هم پریدیم . قهر کردیم . دعوا کردیم . دل همدیگه رو رنجوندیم

 اما حتی یک بار هم نشده که این پریدنامون به ساعت بکشه

همیشه بعد از چند دقیقه دوباره حس کردیم که زندگی رو بدون عشق و محبت

همدیگه دوس نداریم

این فرشته ی من اسمش یاسمنه

یاسمن تنها کسیه که منو با همه ی کمبودا و کاستی هام قبول داره

و همیشه کمکم کرده و کنارم مونده تا کمبودامو جبران کنم

یک لحظه احساس کردم چقدر دلم براش تنگ شده

احساس کردم نیاز دارم به یاداوری مهربونیا و محبتاش . نیاز دارم به یاداوری همراهیاش

واقعا نمیدونم چطور به خاطر بودنش کنارم و به خاطر خیلی چیزای دیگه ازش تشکر کنم

یاسمنم،فرشته ی زمینیه من،همدم و همراه تمام لحظاتم ، ممنونم که هستی

ممنونم که اجازه دادی دوست داشته باشم

دوست دارم بی نهایت و به قول خودت بدون تا 

 

سارا نوشت : این شعر رو یاسی جونم چند روز پیش برام فرستاده بود و چون خیلی

دوسش داشتم واسه شمام میذارمش

 

سارای من از جنس باران است ، مردم
نه !! ، پاک تر؛ بانوی ایمان است ، مردم
سارای من زاییده ی پاییز زرد است
سارای من ساکت، ولی لبریز درد است
سارا فقط از عشق چوپان گم شدن نیست
یا این که سارای شما سارای من نیست !
سارا به فکر کودک همسایه هم هست
سارا کنار سفره های خشک غم هست
سارای من خاتون شب های کبود است
خاتون دریا ها ست، کی در بند رود است ؟!
در باور سارای من اندوه نان هست
جایی برای مردم بی خانمان هست
سارای من، سارای بی دردان فقط نیست
سارای من بی درد بودن را بلد نیست
سارای من در خواهش دست و قنوت است
سارای من تصویر انسان در هبوط است
سارای من خاتون رنگ ارغوانی ست
سارا زمینی نیست، سارا آسمانی ست !
سارای من یعنی پریدن تا رهایی
یعنی بلور و نور، یک صبح طلایی
سارای من خاتون شب های نیاز است
سارای من بانوی شب بو های ناز است

 

                  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت نويسنده سارا |

 

 

 

یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

 

با شکوفائی خورشید و ،

 

گل افشانی لبخند تو،

 

آراستمش !

 

تار و پودش را از خوبی و مهر،

 

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

 

(( دوستت دارم )) را

 

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

 

***

 

 این گل سرخ من است !

 

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

 

که بری خانه دشمن !

 

که فشانی بر دوست !

 

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

 

نور خواهد پاشید،

 

روح خواهد بخشید . »

 

 تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

 

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

 

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

 

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

 

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو

 

سارا نوشت : هرچی فک کردم چیزی به ذهنم نرسید و چیز جالبی پیدا نکردم تا واستون بذارم . این شعرو همینجوری گذاشتم

 

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت نويسنده سارا |

 

پارسال اواسط تیر بود که تازه از کنکور راحت شده بودیم و داشتیم واسه کنکور آزاد میخوندیم

چند روزی بود که بدجوری توی سرم افتاده بود تا وبلاگ بزنم

از اون فکرایی که موقع درس خوندن میاد  سراغ آدم و مواقع بیکاری سال تا سالم یادش نمی افته

اما چون قبلنا زیاد سراغ این چیزا نرفته بودم بلد نبودم که چجوری باید وبلاگ ساخت

وقتی از داداشم خواهش میکردم کمک کنه و یادم بده بهانه می آورد و از زیرش در میرفت

از آبجیمم که میخواستم کمکم کنه میگفت اول کنکور آزادت رو هم بده تا بعد

یکی واست درست کنم

خلاصه ما کنکور آزاد رو هم دادیمو آبجی خانوم هم برای کارهای دفاع از پایان نامش رفته بود

دانشگاهشون و من همچنان توی خماری بودم

آبجیم به خاطر یه سری مشکلات نتونست زود بیاد خونه و چند روزی اونجا موندگار شد

منم به این نتیجه رسیدم که :

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

رفتم توی اینترنت و روش ساخت وبلاگ رو سرچ کردم و آخر سر خودم یاد گرفتم و یکی ساختم

اون روز ۹ مرداد بود که از خوشحالی داشتم پرواز میکردم

از اون روز تا الان یک سال میگذره و وب من امروز یکساله شده

توی این یک سال چیزای با ارزش زیادی پیدا کردم

دوستای خوب و مهربون زیادی پیدا کردم که بعضیاشون رفتن اما خیلی هاشون هنوز هستن و

توی این یه سال هیچوقت تنهام نذاشتن

دوستای خوب مجازیی که حتی میتونم بگم اونارو بیشتر از دوستای واقعی خودم دوست دارم

دوستایی که لحظات تلخ و شیرین زیادی رو کنار هم گذروندیم

این وبلاگ هدیه های زیادی برای من داشت

اوقات تنهاییمو پر کرد

یه دلخوشیه جدید شکل گرفت توی زندگیم

من همه ی شما دوستای عزیزمو مدیون این وبلاگ هستم

 

وبلاگ عزیزم تولدت مبارک

 

سارا نوشت ۱ : پروفایلمو فعال کردم واسه دوستایی که دوس دارن بیشتر باهام آشنا شن  

سارا نوشت ۲ : ماه رمضان پشت دره . امیدوارم همه به خوبی ازش استقبال کنیم .

التماس دعا  

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت نويسنده سارا |

 

 

و من ... دخترک معصومی را میشناسم

که هر روز غروب

به رویای دست نیافتنی ستاره ای دست تکان میداد

که هزاران هزار سال پیش مرده بود

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت نويسنده سارا |

 

 

کودکی به مامانش گفت من واسه تولدم دوچرخه میخوام

 

بابی پسر خیلی شری بود و همش اذیت میکرد

 

مامانش بهش گفت : آیا حقته که من این دوچرخه رو واسه تولدت بگیرم؟

 

بابی گفت : آره

 

مامانش بهش گفت : برو تو اتاق خودت و یه نامه واسه خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر

 

کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده

 

نامه شماره یک :

سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست . من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت میخوام که یه دوچرخه بهم بدی

دوستدار تو :   بابی

...

بابی کمی فکر کرد و دید این نامه چون دروغه کارساز نیست واسه همین نامه رو پاره کرد

 

نامه شماره دو :

سلام خدا . اسم من بابیه و همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم . لطفا واسه تولدم

یه دوچرخه بهم بده         بابی

...

اما بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمیده و پارش کرد

 

نامه شماره سه :

سلام خدا . اسم من بابی هست . درسته که من بچه خوبی نبودم اما اگه واسه تولدم یه دوچرخه

بهم بدی قول میدم که بچه خوبی باشم       بابی

...

بابی کمی با خودش فکر کرد و دید ممکنه این نامه هم جواب نده واسه همین پارش کرد

 

تو فکر فرو رفت

 

رفت به مامانش گفت که میخوام برم کلیسا

 

مامانش دید که کلکش کارساز بوده . گفت برو اما قبل از شام خونه باش

 

بابی رفت کلیسا

 

کمی نشست و وقتی دید کسی اونجا نیست پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت (دزدید)

 

و از کلیسا فرار کرد

 

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش ونامه جدید رو نوشت

 

نامه شماره چهار :

سلام خدا

مامانت پیش منه . اگه میخوایش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده

 

               تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت نويسنده سارا |

 

 

 

دختر و پسر كوچكی با هم در حال بازی بودند

پسر تعدادی تيله براق و خوشرنگ و دختر چند تايی شيرينی خوشمزه با خود داشت

پسر به دختر گفت : من همه تيله هايم را به تو می دهم و تو هم

در عوض همه شيرينی هايت را به من بده

دختر بلافاصله قبول كرد ، پسر بدون اينكه دختر متوجه شود قشنگ ترين تيله را يواشكی

زير پايش پنهان كرد و مابقی تيله ها را به دخترك داد .

ولی دختر روی قولش ماند و هرچه شيرينی داشت به پسرك داد

همان شب دختر مثل فرشته ها با آرامش خوابيد ولی پسر نمی توانست بخوابد

 چون به اين فكر می كرد همانطور كه خودش بهترين تيله اش را به دختر نداده

حتماً دختر هم چند تا شيرينی قايم كرده و همه را به او نداده

 

سارا نوشت:آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش

بلاخره امتحانا تموم شد . هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت نويسنده سارا |

 

از کعبه حق بانگ جلی می آید                                                         آوای خوش لم یزلی می آید

 

بشنو که سروش وحی حق می گوید                                                آغوش گشایید علی می آید

 

ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام،و روز پدر به همه ی پدرای دنیا  مبارک باد.

 

                       

 

               بابای گلم دست مهربونتو میبوسم و برای تمام زحماتی که واسم کشیدی دنیا دنیا ازت ممنونم .

                                از صمیم قلبم و از ته احساسم بهت میگم دوست دارم و روزت مبارک

 

                        عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی  بابایی روزت مبارک عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 


ادامه مطلب
+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت نويسنده سارا |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس