وااااااای امتحان ژنتیکمو عالی دادم
اصلا فکر نمیکردم بتونم اونجوری بنویسم
گفتم از ۱۰ به سختی میشم ۴
اما اگه استاد تو اصلاحشون زیاد سخت گیری نکنه حتما ۱۰ میشم


عوضش همه خوشی امتحان از دماغم درومد
جزوه ی خوشگلمو که کلی با خودکارای رنگی رنگی نوشته بودم و خیلیم دوسش داشتم و مهمتر
از همه نوشته های یاسی هم توش بود گم شد


درواقع گم که نشد یکی از پسرای دانشکده فنی برش داشت
قبل از امتحان گذاشتمش پایینه صندلیم اما چون وسط امتحان تقلب دوستمو گرفتن حواسم پرت شد به اون
موقع بیرون اومدن یادم رفت برش دارم
بعدم که مشغول حرف زدن با مراقب بودیمو میخواستیم قانعش کنیم که با استاد حرف نزنه و ندید بگیره
کلا یادم رفت جزوم نیس
موضوع که حل شد یادم افتاد جزومو جا گذاشتم اما برگشتم دیدم نیست برش داشتن
بعد از ما فنی ها کلاس داشتن اونجا که همشونم پسر بودن
من جزومو میخواااااااااااااااااااااااام





اخه دانشکده ی ما روزای پنجشنبه برا ارشداست
واسه همین کلاسای کارشناسیا رو میندازن تو دانشکده فنی مهندسی
الان من جزومو چجوری پیدا کنم
آخه بدبختی اینجاست که با دوستام کلی هم چرت و پرت راجب استادا و دانشجوهاو خودمون توش
نوشتیم

سارا نوشت: مامانیای خوبم روزتون مبارک
از خدا میخوام هیچوقته هیچوقت برکت زندگیمونو که شما هستید ازمون نگیره
شما انقدر خوب و مهربون و با گذشتید که اگه تا آخر عمرمون وقت داشته باشیم باز نمیتونیم جبران
یک صدمشو بکنیم
خیلی خیلی خیلی دوستون دارم
سارا نوشت2: دیروز روز معلم بود منم تو موسسه کلاس داشتم
رفتم دیدم شاگرد کوچولوام واسم کادو خریدن
انقد ذوق کردم که نگو
اصلا انتظار همچی چیزی نداشتم
رفتم آیدینو یوسفو بوسیدم آخه کادوهارو اونا دادن دستم
یکم که از کلاس گذشت دیدم مبین پکره و اصلا حرف نمیزنه
پرسیدم چی شده شیطونه من امروز شیطونی نمیکنه اصلا
با یه لب و لوچه ی آویزون میگه چرا منو نبوسیدی؟
مرده بودم از خنده رفتم لپ خوشگلشو بوسیدمو یکم سر به سرش گذاشتم تا بلاخره اخماش وا شد
