X
تبلیغات
لبخند اجباری


این روزا سرم خیلی شلوغه

امتحانام داره شروع میشه

منم که بچه ی شب امتحانم و هیییییییچی بلد نیستم

کلاسای موسسه هم کلی از وقتمو میگیره و نمیتونم خوب درس بخونم

اگه کم میام پیشتون به مهربونیه خودتون ببخشین


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ساعت نویسنده سارا |


هیچیه هیچییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

سکوووووووووووووووووووووووووووووووت و بس




+ تاریخ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ساعت نویسنده سارا |


قول دادم نگم از دلتنگیا

قول دادم حسرت چیزایی که بود ولی الان نیست و نخورم

قول دادم بدونم قدر آرامش لحظه هامو

قول دادم بشم همون سارای شیطون و شاد

قووووووووووووووول دادم 

نمیخوام بزنم زیر قولم

دور نشو سارایی

دور نشو



+ تاریخ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ساعت نویسنده سارا |

 


وااااااای امتحان ژنتیکمو عالی دادم

اصلا فکر نمیکردم بتونم اونجوری بنویسم

گفتم از ۱۰ به سختی میشم ۴

اما اگه استاد تو اصلاحشون زیاد سخت گیری نکنه حتما ۱۰ میشم

عوضش همه خوشی امتحان از دماغم درومد

جزوه ی خوشگلمو که کلی با خودکارای رنگی رنگی نوشته بودم و خیلیم دوسش داشتم و مهمتر

از همه نوشته های یاسی هم توش بود گم شد

درواقع گم که نشد یکی از پسرای دانشکده فنی برش داشت

قبل از امتحان گذاشتمش پایینه صندلیم اما چون وسط امتحان تقلب دوستمو گرفتن حواسم پرت شد به اون

موقع بیرون اومدن یادم رفت برش دارم

بعدم که مشغول حرف زدن با مراقب بودیمو میخواستیم قانعش کنیم که با استاد حرف نزنه و ندید بگیره

کلا یادم رفت جزوم نیس

موضوع که حل شد یادم افتاد جزومو جا گذاشتم اما برگشتم دیدم نیست برش داشتن

بعد از ما فنی ها کلاس داشتن اونجا که همشونم پسر بودن

من جزومو میخواااااااااااااااااااااااام

اخه دانشکده ی ما روزای پنجشنبه برا ارشداست

واسه همین کلاسای کارشناسیا رو میندازن تو دانشکده فنی مهندسی

الان من جزومو چجوری پیدا کنم

آخه بدبختی اینجاست که با دوستام کلی هم چرت و پرت راجب استادا و دانشجوهاو خودمون توش

 نوشتیم

 


سارا نوشت: مامانیای خوبم روزتون مبارک

از خدا میخوام هیچوقته هیچوقت برکت زندگیمونو که شما هستید ازمون نگیره 

شما انقدر خوب و مهربون و با گذشتید که اگه تا آخر عمرمون وقت داشته باشیم باز نمیتونیم جبران

یک صدمشو بکنیم

خیلی خیلی خیلی دوستون دارم



سارا نوشت2: دیروز روز معلم بود منم تو موسسه کلاس داشتم

رفتم دیدم شاگرد کوچولوام واسم کادو خریدن

انقد ذوق کردم که نگو

اصلا انتظار همچی چیزی نداشتم

رفتم آیدینو یوسفو بوسیدم آخه کادوهارو اونا دادن دستم

یکم که از کلاس گذشت دیدم مبین پکره و اصلا حرف نمیزنه

پرسیدم چی شده شیطونه من امروز شیطونی نمیکنه اصلا

با یه لب و لوچه ی آویزون میگه چرا منو نبوسیدی؟

مرده بودم از خنده رفتم لپ خوشگلشو بوسیدمو یکم سر به سرش گذاشتم تا بلاخره اخماش وا شد


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 ساعت نویسنده سارا |


چرا این ژنتیک جمعیت انقد سختهههههههه

هرچی میخونم یاد نمیگیرم

همشونم شبیه همه آخه


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 ساعت نویسنده سارا |

 

سلام به همه ی دوستای خوبم

امیدوارم همه لحظه هاتون بهاری باشه و روزاتون پر از عطر شکوفه های بهاری و دلاتون شاد

چندتا عکس از شکوفه های حیاط و باغمون براتون میذارم

خودم که خیلی دوسشون دارم

و آرزو دارم لحظه لحظه زندگی تک تکمون به همین طراوت و شادابی باشه

1s

2s

3s

4s

6s

5s

7s

8s

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ جمعه سی ام فروردین 1392 ساعت نویسنده سارا |

 

سلام دوستای گلم

خوبین؟

تعطیلات خوش میگذره؟

امسال زیاد حال و حوصله ی هفت سین چیدن نداشتم واسه همین خوشگل نشده

این سفره هفت سینمونه

1

2

اینم شیرینیای خونگیمونه

اینو منو مامان پختیم

قیافش جالب نیس اما خیلی خوشمزس

3

این یکی ها هم مشارکتیه

منو مامانو آبجی

4

5

6

قبلا آبجی برا مامان رومیزی بافته بود

یکی از میزامون خالی بود

مامان بهم میگفت تو بباف اما چون سخت بود زیر بار نمیرفتم

بعد مامان اینا غرورمو جریحه دار کردن و گفتن تو هنر نداری و نمیتونی ببافی و منم به غیرتم

برخورد گفتم تا قبل از لحظه تحویل سال میبافم برات

آخه یه چیزی هم که هست اینه که من چپ دستم و با دست چپ بافتن اینا خیلی سخته مخصوصا

که بار اولتم باشه

اما بافتم و تمومش کردم

عکسشو میذارم براتون

7

8

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ شنبه سوم فروردین 1392 ساعت نویسنده سارا |

 

بازکن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می‏گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

همه چلچله ها برگشتند.

و طراوات را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست ؟

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟!

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا  معجزۀ باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

که  در این کوچه تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را جشن می‏گیرد!

خاک جان یافته است

توچرا سنگ شدی؟

توچرا این همه دلتنگ شدی؟

بازکن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن.

* سال نوی همگیتون مبارک

** ایشالا که سال ۹۲ براتون پر باشه از شادی و سلامتی و خوشبختی و غم توی

دلای تک تکتون جایی نداشته باشه و خنده از رو لباتون محو نشه

*** همتونو دوس دارم و واستون بهترینها رو از خدا می خوام

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ساعت نویسنده سارا |

 

سلام دوستای مهربونم

خوبین؟

روزای آخر سال ۹۱ خوش میگذره؟

خیلی خوشحالم

بابا برا عیدی واسم دو تا فنچ خریده

عاشقشونم

خیلی دوسشون دارم

همش میرم میشینم باهاشون حرف میزنم اونا هم ساکت بهم گوش میدن

وقتی پا میشم میام اینور انقد سر و صدا میکنن که نگو

مامان میگه سارا تورو خدا بیا بشین پیش اینا تا کمتر جیغ جیغ کنن

صبا با صدای خوشگلشون از خواب پا میشم

دنبال دوتا اسم خوشگل واسشون میگردم

کمکم میکنین؟

یکیشون پسره یکی دختر

اینم عکساشونه

1

2

3

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ساعت نویسنده سارا |

 

بودا به دهی سفر کرد .

 زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه ی زن شد .

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است

به خانه ی او نروید

بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .

آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی تواند با یک دست کف بزند

بودا لبخندی زد و پاسخ داد :هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،

مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .

بنابراین مردان هستند که از این زن، زنی هرزه ساخته اند .

برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ تاریخ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ساعت نویسنده سارا |

كد موسيقي براي وبلاگ

كدهای زیبای ماوس